تبليغاتX
مشک تشنه ::
مشک تشنه
دو مایه دلخوشی امام حسین (ع) قسمت سوم 

اینجا یک حساب است ،اگر منطق ،منطق شهید نبود ، این منطق می آمد که خوب حالا که حسین

 

 

بن علی به هر حال کشته می شود ،ماندن این همه افراد چه تاثیری دارد ،جز اینکه اینها هم

 

 

کشته بشوند  ،پس اینها دیگر چرا ماندند؟!

 

 

 

ابا عبدالله چرا اجازه دادکه اینها بمانند ،چرا اینها را مجبور نکرد که بروند؟ چرا نگفت چون

 

 

کسی به شما کاری ندارد و ماندن شما هم به حال ما کوچکترین فائده ای ندارد ،تنها اثرش این

 

 

است  که شما هم جان خود را از دست بدهید، پس باید بروید ، رفتن واجب است و ماندن حرام

 

 

.اگر فردی مانند ما بجای امام حسین می بود و بر مسند شرع نشسته بود قلم بر می داشت و می

 

 

نوشت « حکمت به اینکه ماندن شما از این به بعد حرام و رفتن شما واجب است و اگر بمانید از

 

 

این ساعت سفر شما معصیت است و نماز خود را باید تمام بخوانید نه قصر»

 

 

 

اما امام حسین اینکار را نکرد ،چرا اینکار را نکرد و بر عکس ،اعلام آمادگی آنها را برای

 

شهادت تقدیس و و تکریم کرد.معلوم می شود منطق ،منطق دیگری است .شهید احیانا برای

 

 

حماسه آفرینی ،برای تزریق خون به جامعه،برای نور بخشی به جامعه ، برای حیات دادن به

 

 

جامعه باید شهید شود.این مورد از آن مورد بود.

 

 

شهادت تنها برای این نیست که دشمن مغلوب شود ،در شهادت حماسه آفرینی هم هست.اگر آنها

 

 

در آن روز شهید نمی شدند ، این یک دنیا حماسه کی بوجود می آمد؟!اگر چه هسته مرکزی

 

 

شهادت شخص ابا عبدالله است اما اصحاب به شهادت ابا عبدالله جلال و شکوه بیشتری دادند .

 

 

اگر آنها ضمیمه نشده بودند ، شهادت حسین بن علی این عظمت و اهمیت  و شکوه را پیدا نمی

 

 

کرد  ، که دهها و صد ها و بلکه هزارها سال زنده بماند ، مردم بیایند و گوش کنند و درس

 

 

بیاموزند و روح بگیرند و به حرکت آیند.

|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 0:38
دو مایه دلخوشی امام حسین (ع) قسمت دوم 

یک یک شروع کردند به جواب دادن به آن حضرت . آقا!ما را مرخص می فرمایید ؟! ما برویم

 

 

وشما را تنها بگذاریم ؟! نه به خدا قسم .

 

 

یک جان که قابل شما نیست ،یک جان که در راه شما ارزش ندارد.

 

یکی گفت: من دلم می خواهد که مرا می کشتند ، جنازه مرا می سوختند ،خاکسترم را به باد می

 

 

دادند ، باز دو مرتبه من زنده می شدم ، باز در راه تو کشته می شدم ، تا هفتاد بار تکرار میشد

 

 

،یکبار که چیزی نیست .

 

دیگری گفت : من دوست داشتم هزار بار مرا پشت سر یکدیگر می کشتند ، من هزار جان

 

 

میداشتم و قربان تو می کردم.

 

اول کسی که این را گفت ، که دیگران دنبال سخن او را گرفتند ، برادرش ابوالفضل بود.«بدئهم

 

 

بذلک اخوه العباس بن علی بن ابیطالب (ع).»

 

یعنی اولین کسی که به سخن آمد و این اظهارات را به زبان آورد ،برادر رشیدش ابوالفضل

 

 

العباس بود.

 

پشت سر آنحضرت ،دیگران شبیه آن جمله ها را تکرار کردند.

 

 

این آخرین آزمایش بود که اینها می بایست بشوند، و آزمایش شدند.

 

 

بعد از اینکه صد در صد تصمیم خودشان را اعلام کردند ، آنوقت ابا عبدالله پرده از روی حقایق

 

 

برداشت و فرمود :پس به شما بگویم "همه شما فردا شهید خواهید شد".

 

 

 

همه گفتند : الحمدالله رب العالمین. خدا را شکر ، که ما فردا در راه فرزند پیغمبر خودمان شهید

 

 

می شویم ،خدا را شکر.

 

|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 0:37
دو مایه دلخوشی امام حسین(ع) قسمت اول 

امام حسین (ع) در شب عاشورا و روز عاشورا دو تا دلخوشی داشت

 

دلخوشی اولش به اهل بیتش است که می بیند قدم به قدمش دارند

 

میایند،از آن طفل کوچکش گرفته تا فرد بزرگش.

 

دلخوشی دیگرش بر اصحاب باوفایش هست که می بیند کوچکترین

 

نقطه ندارند،فردا که روز عاشورا می شود ،یک نفر از این ها فرار

 

نکرد،یک نفر از این ها به دشمن ملحق نشد،ولی از دشمن افرادی را به

 

 خود جذب کردند.هم در شب عاشورا افرادی به آنها ملحق شدند و هم

 

در روز عاشورا ،دشمن را مجذوب خودشان کردند ،که "حر بن یزید

 

ریاحی " یکی از آنهاست،سی نفر در روز عاشورا آمدند ملحق شدند،

 

اینها مایه دلخوشی ابا عبدالله بود.

 

منبع:قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ(استاد مطهری)
|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 3:24
 
|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 0:10
حبیب بن مظاهر 
«حبیب» فرزند «مظهر بن رئاب بن اشتر بن جخوان» است.(1) برخی به جای «مظاهر» او را «مظهّر» خوانده‎اند. ایشان از اشراف و چهره‎های سرشناس، مورد احترام و اعتماد کوفه و از قبیله «بین اسد» بوده است. (2)

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و حبیب

به گزارش کلبی «حبیب» صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را درک کرده است.(3) همه تاریخ نگاران نگاشته‎اند که او در دوران امام علی علیه السلام مقیم کوقه شده است.

امام علی علیه السلام و حبیب

تاریخ نگاران گفته‎اند که حبیب در دوران امام علی علیه السلام در کوفه سکونت کرد و او همیشه را همراهی کرده است.(4) او از یاران امام علی علیه السلام بود و در تمام جنگ‎ها در خدمت حضرت مولی شمشیر می‎زده است. «حبیب» چنان به امام خود نزدیک بود که از اصحاب سرّ امیرالمومنین و از حاملان علوم آن بزرگوار به شمار آمده است. (5)

حبیب، حامل اسرار الهی

جناب کشّی که بزرگ رجالی شیعه است از فضیل بن زبیر(6) گزارش کرده است.

«میثم تمار در حالی که بر اسب خود سوار بود، در حال عبور بود که حبیب

بن مظاهر اسدی در حالی که در مجلس بنی‎اسد بود او را استقبال کرد؛

سپس حبیب گفت: گویا می‎بینم شیخی را که جلوی سرش مو ندارد و

شکمی بزرگ دارد و نزدیک «دار الرزق» کدو می‎فروشد؛ او را به سبب محبت

 به اهل‎بیت پیامبرش به صلیب و دار آویخته‎اند. همانگونه که بر چوبه دار

است، شکمش را پاره می‎کنند. پس میثم گفت: و البته من خود بهتر می‎دانم

 مردی سرخ و سفید را که دو لگام به دهان او زده می‎شود. او برای یاری

 فرزند دختر پیامبر خارج می‎شود، پس کشته می‎شود، و سر او را در کوفه

 می‎گردانند. سپس هر دو از یکدیگر جدا شدند. اهل آن مجلس گفتند: تا به

حال دروغگوتر از این دو مرد ندیده‎ایم. فضیل گفت: هنوز جلسه به هم نریخته

 بود که «رُشَید هُجری» سر رسید و سراغ میثم و حبیب را گرفت. مردم

گفتند: آن دو از هم جدا شدند و ما شنیدیم که آنها چنین و چنان می‎گفتند.

رشید گفت: خداوند میثم را رحمت کند. او (نکته‎ای را) فراموش کرد و خود

افزود که برای کسی که سر او را بیاورد صد درهم پرداخت خواهد شد.

سپس پشت کرد و رفت. آن گروه گفتند: به خدا قسم این از همه آنها

دروغگوتر است. گزارشگر گفت: دورانی بیش از گذر شب و روز نگذشت که

خود دیدم میثم را در باب «عمرو بن حریث» به دار آویختند و سر حبیب که با

حسین علیه السلام کشته شده بود آورده شد و خود دیدم که هر چه گفتند

همان شد.»(7)

منبع:سایت تبیان

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 14:49
پیوستن حر بن ریاحی به لشکر امام حسین(ع) 
 

حر بن يزيد چون تصميم لشگر را بر امر قتال ديد و شنيد صيحه امام حسين عليه

السلام را كه مي‌فرمود:

اَما مِنْ مُغيثٍ لِوَجْهِ اللهِ، اَما مِنْ ذابّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ صَلّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ.

 

اين استغاثه كريمه او را از خواب غفلت بيدار كرد لاجرم به خويش آمد و رو به سوي

 پسر سعد آورد و گفت اي عمر آيا با اين مرد مقاتلت خواهي كرد؟ گفت بلي والله

قتالي كنم كه آسانتر او آن باشد كه سرها از تن پرد و دستها قلم گردد، گفت آيا

نمي‌تواني كه اين كار را از در مسالمت به خاتمت برساني؟ عمر گفت اگر كار به دست

 من بود چنين مي‌كردم لكن امير تو عبيدالله بن زياد از صلح ابا كرد و رضا نداد.

حر آزرده خاطر از وي بازگشت و در موقفي ايستاد، قره بن قيس كه يك تن از قوم حر بود با او بود، پس حر با او گفت كه اي قره اسب خود را امروز آب دادي؟ گفت آب

 نداده‌ام، گفت نمي‌خواهي او را سقايت كني؟ قره گفت كه چون حر اين سخن را به من گفت به خدا قسم من گمان كردم كه مي‌خواهد از ميان حربگاه كناري گيرد و قتال

ندهد و كراهت دارد از آنكه من بر انديشه او مطلع شوم و به خدا سوگند كه اگر مرا از عزيمت خود خبر داده بود من هم به ملازمت او حاضر خدمت حسين عليه السلام

مي‌شدم. بالجمله حر از مكان خود كناره گر‏فت و اندك اندك به لشكرگاه حسين عليه السلام راه نزديك مي‌كرد، مهاجربن اوس با وي گفت اي حر چه اراده داري مگر مي‌خواهي كه حمله افكني؟ حر او را پاسخ نگفت و رعده و لرزش او را بگرفت، مهاجر به آن سعيد نيك اختر گفت همانا امر تو ما را به شك و ريب انداخت زيرا كه سوگند به خداي در هيچ حربي اين حال را از تو نديده بودم، و اگر از من پرسيدند كه شجاعترين اهل كوفه كيست از تو تجاوز نمي‌كردم و غير ترا نام نمي‌بردم اين لرزه و رعدي كه در تو مي‌بينم چيست؟ حر گفت بخدا قسم كه من نفس خويش را در ميان بهشت و دوزخ مخير مي‌بينم و سوگند با خداي كه اختيار نخواهم كرد بر بهشت چيزي را اگرچه پاره شوم و به آتش سوخته گردم، پس اسب خود را دوانيد و به امام حسين عليه السلام ملحق گرديد در حالتي كه دست بر سر نهاده بود و مي‌گفت بارالها به حضرت تو انابت و رجوع كردم پس بر من ببخشاي چه آنكه در بيم افكندم دلهاي اولياي ترا و اولاد پيغمبر ترا.

ابوجعفر طبري نقل كرده كه چون حر به جانب امام حسين عليه السلام و اصحابش روان شد گمان كردند كه اراده كارزاردارد، چون نزديك شد سپر خود را واژگونه كرد دانستند به طلب امان آمده است و قصد جنگ ندارد، پس نزديك شد و سلام كرد. مؤلف گويد: كه شايسته ديدم در اين مقام از زبان حر اين چند شعر را نقل كنم خطاب به حضرت امام حسين عليه السلام:

وي رخ تو شاهد و مشهود ما
بندگيت به ز هر آزادئي
چاره كن اي چارة بيچارگان
چارة ما كن كه پناهنده‌ايم
گر تو براني به كه رو آوريم

اي در تو مقصد و مقصود ما
نقد غمت ماية هر شادئي
يار شو اي مونس غمخوارگان
در گذر از جرم كه خواهنده‌ايم
چارة ما ساز كه بي‌ياوريم

***

گرچه درباني ميخانه فراوان كردم
كه من اين خانه به سوداي تو ويران كردم

دارم از لطف ازل منظر فردوس طمع
سايه‌اي بر دل ريشم فكن اي گنج مراد

پس حر با حضرت امام حسين «ع» عرض كرد فداي تو شوم يابن رسول الله (ص) منم آن كسي كه تو را به راه خويش نگذاشتم و طريق بازگشت بر تو مسدود داشتم و ترا از راه و بيراه بگردانيدم تا بدين زمين بلاانگيز رسانيدم و هرگز گمان نمي‌كردم كه اين قوم با تو چنين كنند و سخن ترا بر تو رد كنند، قسم به خدا اگر اين بدانستم هرگز نمي‌كردم آنچه كردم. از آنچه كرده‌ام پشيمانم و به سوي خدا توبه كرده‌ام آيا توبه و انابت مرا در حضرت حق به مرتبه قبول مي‌بيني؟ آن درياي رحمت الهي در جواب حر رياحي فرمود بلي خداوند از تو مي‌پذيرد و تو را عفو مي‌دارد.

هين بگير از عفو ما خط جواز
روي نوميدي در اين درگه نديد
غم مخور روبر كريم آورده‌اي

گفت باز آ كه در توبه است باز
اي در آكه كس ز احرار و عبيد
گر دو صد جرم عظيم آورده‌اي

اكنون فرود آي و بياساي، عرض كرد اگر من در راه تو سواره جنگ كنم بهتر است از آنكه پياده باشم و آخر امر من به پياده شدن خواهد كشيد. حضرت فرمود خدا ترا رحمت كند بكن آنچه داني، اين وقت حر از پيش روي امام عليه السلام بيرون شد و سپاه كوفه را خطاب كرد و گفت : اي مردم كوفه مادر به عزاي شما بنشيند و بر شما بگريد اين مرد صالح را دعوت كرديد و به سوي خويش او را طلبيديد چون ملتمس شما را به اجابت مقرون داشت دست از ياري او برداشتيد و با دشمنانش گذاشتيد و حال آنكه بر آن بوديد كه در راه او جهاد كنيد و بذل جان نمائيد، پس از در عذر و مكر بيرون آمديد و به جهت كشتن او گرد آمديد و او را گريبان گير شديد و از هر جانب او را احاطه نموديد تا مانع شويد او را از توجه به سوي بلاد و شهرهاي وسيع الهي لاجرم مانند اسير در دست شما گرفتار آمد كه جلب نفع و دفع ضرر را نتواند، منع كرديد او را و زنان و اطفال و اهل بيتش را از آب جاري فرات كه مي‌آشامد از آن يهود و نصاري و مي‌غلطد در آن كلاب و خنازير و اينك آل پيغمبر از آسيب عطش از پاي درافتادند.

بر مردمان و ياغي حلال شد
از پا فتاده قامت هر نونهال شد

لب تشنگان فاطمه ممنوع از فرات
از باد ناگهان اجل گلشن نبي (ص)

چون حر كلام بدينجا رسانيد گروهي تير به جان او افكندند و او برگشت و در پيش روي امام عليه السلام ايستاد. اين هنگام عمر سعد (ملعون) بانگ در آورد كه اي دريد رايت خويش را پيش دار، چون علم را نزديك آورد عمر تيري در چله كمان نهاد و به سوي سپاه سيدالشهداء عليه السلام گشاد و گفت اي مردم گواه باشيد اول كسي كه تير به لشكر حسين افكند من بودم.

سيد بن طاوس روايت كرده: پس از آنكه ابن سعد به جانب آن حضرت تير افكند لشكر او نيز عسكر امام حسين عليه السلام را تيرباران كردند و تير مثل باران بر لشكر آن امام مؤمنان باريد، پس حضرت رو به اصحاب خويش كرده فرمود برخيزيد و مهيا شويد از براي مرگ كه چاره‌اي از آن نيست خدا شما را رحمت كند، همانا اين تيرها رسولان قومند به سوي شماها. پس آن سعادتمندان مشغول قتال شدند و به مقدار يك ساعت با آن لشكر نبرد كردند و حمله بعد از حمله افكندند تا آنكه جماعتي از لشكر آن حضرت به روايت محمد بن ابيطالب موسوي پنجاه نفر از پا در آمدند و شهد شهادت نوشيدند. مولف گويد كه چون اصحاب سيدالشهداء عليه السلام حقوق بسيار بر ما دارند،‌ فانهم عليهم السلام.

وَ الْحائزوُنَ غَداً حِياضَ الْكَوْثَر
لَمْ يَسْمَعَ الا ذانُ صَوْتَ مُكَبَّرٍ

الَسّابِقُونَ اِلَي الْمكارِمِ وَ الْعُلي
لَوْلاا صَوارِمُهُمْ وَ وَقْعُ نِبالِهِمْ

و كعب بن جابر كه از دشمنان ايشان است در حق ايشان گفته:

وَلا قَبْلَهُمْ فيِ النّاسِ اِذْ اَنَا يافِعٌ
اَلا كُلُّ مَنْ يَحْمِي الدِمّارُ مُقارِعٌ
وَ قَدْ نازَلوا لوْ اَنَّ ذلِكَ نافِعٌ

فَلَمْ تَرَعَيْني مِثْلَهُمْ في زَمانِهِمْ
اَشَدَّ قِراعاً بالسُّيوفِ لَديَ الْوَغا
وَ قَدْ صَبَروُ الِلّطَعنِ وَالضَّرْبِ حُسَّرا

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 17:34
عبرتهای عاشورا 

حسین پاینده ایدی الصلاتی

حسینن اولدی اسلامین نجاتی

حسین غرق بلا،سیماسی خندان

 حسین حیرته قوردو کا یناتی

 

عاشورا یک صحنه عبرت است،انسان باید به این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد،

یعنی چه عبرت بگیرد؟یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کندو بفهمد،در چه حالی

و در چه وضعیتی است؟ چه چیزی او را تهدید میکند؟چه چیزی برای او لازم است؟

این را میگویند عبرت.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 16:29
محرم در اردبیل 
دوستان عزیز برای مشاهده مراسمات محرم در اردبیل به وبلاگ زیر سر بزنید.

www.ardabily.blogfa.com

|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 11:40
سخنانی از امام حسین 

۱)امام حسين (ع) فرمود: اگر برادر مسلماني را اطعام کنم برايم محبوب تر است تا افقي از بردگان را آزاد کنم. پرسيدند افق چقدر است؟ ده هزار.

۲)امام حسين (ع) فرمود: بخيل کسي است که از سلام کردن بخل ورزد

۳)امام حسين (ع) فرمود: سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن، ازآن سلام کننده و يکي ازآن جوابگو است

 

۴)از امام حسين (ع) روايت شده است: عزت و بي نيازي از جايگاه خود بيرون آمده به گردش پرداختند، چون با توکل برخورد نمودند و در آن مقيم گشتند.

 

۵)شخصي از امام حسين پرسيد: فاصله ميان ايمان و يقين چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟ فرمود: ايمان آن است که آن را مي شنويم و يقين آن است که آن را مي بينيم و فاصله بين گوش و چشم چهار انگشت است.

پرسيد: ميان آسمان و زمين چقدر است؟ فرمود: يک دعاي مستجاب.

پرسيد : ميان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: به اندازه ي سير يک روز آفتاب.

پرسيد: عزت آدمي در چيست؟ فرمود: بي نيازيش از مردم.

پرسيد: زشت ترين چيزها چيست؟ فرمود: در پيران هرزگي و بيعاري است، در قدرتمندان،درنده خويي، در شريفان، دروغگويي، در ثروتمندان، بخل است و در عالمان حرص.

۶)امام حسين مي فرمايد: اگر همه گفتار دانا نيکو و بحق بود، از خود پسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد.

۷)امام حسين (ع) فرمود: به هيچ پادشاهي دستور درمان مده، زيرا اگر سودش بخشد سپاست نمي گويد و اگر زيانش رساند تهمت مي زند.

 

|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 16:36
اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ 

اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وَ عَلی عَلیِّ بنِ الحُسنِ وَ عَلی اَولادِ الحُسینِ وَ عَلی اَصحابِ الحُسینِ

سلام بر حسین(ع) و بر علی بن الحسین(ع) و بر فرزندان حسین و بر اصحا ب حسین

حسین عشق است سجاد راوی عشق و کربلا و نینوا شاهد عشق و مشکی رنگ عشق. باز هم

محرم از راه رسید و آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان سیاه پوش شدند و برای حسین

این عشق الهی گریستند مثل قطرات بارانی که از ابر بهاری سرازیر می شوند و کوه ها 

میگرینند آبشار آبشار.

روایتی وجود دارد که که می گوید "چشمی که برای حسین گریه کند در جهنم نمی سوزد"

پس بیایید برای حسین بگریریم و از حسین حاجاتمان را بخواهیم که حسین ما را

بی جواب نمی گذارد.

من که لایق دعا کردن نیستم ولی از شما عزیزان در خواست دارم ما را از دعا هایتان

بی نصیب نگردانید.

خدایا این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضا ندارد

بیایید برای حسین این مرد آسمانی‌» برای اکبر این جوان رعنای عالم بشریت» برای عباس این

باب الحوایج دوست داشتنی» برای اصغراین گلگون کفن»برای زینب این  مظهر شجاعت و ...بگریریم

تا شاهد در قیامت شاهد شفاعت باشیم

 

یاس می گوید "حسین"
احساس می گوید "حسین"
ساقی لب تشنگان عباس می گوید "حسین"
مست می گوید "حسین"
سرمست می گوید "حسین"
ساقی کرب و بلا تا هست می گوید "حسین"
خاک می گوید "حسین"
افلاک می گوید "حسین"
هر کسی که خورده شیر پاک می گوید "حسین"
.
.
.
فرا رسیدن ایام سوگواری و عزاداری آقا ابا عبدالله الحسین(ع) رو به


پیشگاه امام زمام (عج) ، همچنین به تمامی شیفتگان و دلباختگان


حضرتش از صمیم قلبم تسلیت عرض می کنم.


 

|+|
نوشته شده توسط توحید مهدوی در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 10:56